دوردستها
شانه به شانه
گیس هایش را
بی هیچ لکیشنی.
از آغاز رفته بود
لغزید/رفت/سر خورد
و چادر مادرم لای دربهایش
اتوبوس می ایستد
میرود
میلغزد
می ایستد
و صدای استخوانهای له شده
مریم
بوسه هایش
خیس
لزج
پهناور
دریایی به عمق ۴ انگشت
پاییز ۸۱
+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر ۱۳۸۶ ساعت 16:34 توسط مهدیه
|