شانه به شانه

گیس هایش را

بی هیچ لکیشنی.

از آغاز رفته بود

لغزید/رفت/سر خورد

و چادر مادرم لای دربهایش

اتوبوس می ایستد

میرود

میلغزد

می ایستد

و صدای استخوانهای له شده

مریم

بوسه هایش

خیس

لزج

پهناور

دریایی به عمق ۴ انگشت

    پاییز ۸۱