اکنون

به پایکوبی شبانه ات

 مشغولند

تو را چه حاصل

چه حاصل از این درد

چه حاصل از این فریاد ؟

بی فراموشیهایت

بی نگاههایت

بی همدردیهایت

تقارن شباب و لباب می شوم

تقارن صفات و

خنده هایت ....

دور میشوند  انگار

به خواب چندین هزار ساله فرومردند

هنوز میان چهارراهها

سرود می خواند

تنها

آری تنها

همان توپ پلاستیکی پاره ات

فردا

 دوباره آف- تاب

از لای انگشتانم طلوع خواهد کرد

و گاوان و خران

به چریدن مشغول

تو را چه حاصل از این فریاد

 چه حاصل از این عمر -----؟