اکنون
به پایکوبی شبانه ات
مشغولند
تو را چه حاصل
چه حاصل از این درد
چه حاصل از این فریاد ؟
بی فراموشیهایت
بی نگاههایت
بی همدردیهایت
تقارن شباب و لباب می شوم
تقارن صفات و
خنده هایت ....
دور میشوند انگار
به خواب چندین هزار ساله فرومردند
هنوز میان چهارراهها
سرود می خواند
تنها
آری تنها
همان توپ پلاستیکی پاره ات
فردا
دوباره آف- تاب
از لای انگشتانم طلوع خواهد کرد
و گاوان و خران
به چریدن مشغول
تو را چه حاصل از این فریاد
چه حاصل از این عمر -----؟
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 14:47 توسط مهدیه
|