احوال مرا
از ريحانهاي كبود و
خانه هاي رو به ويراني بپرس
در روز بازنشستگي باران
رنگ مي كنم
چاودانگي كوير را
و انهدام درخت را
مرا به ماجراي هامون و اسپندار فرا بخوان
به خنده هاي كودكي
كه در همايش جهاني طلسم ابريشم
كفشهاي مرا
پاك مي كند
حمدي ...
توبه اي ....
نسوحي ...
و ديوانگيهاي من آغاز مي شوند
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۸۷ ساعت 16:6 توسط مهدیه
|