سر و ته شعرهایم را که آویژه می کنی

جسد فرشته ای سوخته

می سراید

با قهوه ای تلخ می نوشمت ...

انعکاس سوزنانه ای

از دماغت بالا میرود

 

حالا شبیه گرگها می شوم  

  می رقصم و می رقصم

و کوتوله هایی سپید

برایم کف می زنند