کبریتهایت را که فروختی

خانه ات را آتش بزن

ودوباره آرام

در کنارم بنشین

آبی های تازه ای

به در می کو بند

انگار

بافتنی مادربزرگ تمام شده

تمام زمستان را گرم خواهیم شد

بانان تازه و

پنیر محلی

دوباره آسیه را خواهی دید

دوباره موهایش را مینوازی

و شعر تازه ای خواهی سرود