مست می کنم و دندانهایت
شیهه می کشند
دربهای آهنی ات را پشت به پشت
سوار سینه ام ابریست
شانه میزند
جادوگر سیاه
موهای دخترک لر را
قیچی های سنگی و
دستهای موزائیکی اش
شره می کند درون دفترم...
باز قصه ای نو میشوم
و کلاغ سیاه با شکمپاره ای
رهایم می کند در لانه اش
انگار رفوزه هایم تف می شوند
انگار باز مردود شدم
باز
خانم سالارزهی فراموشم کرد
آی آقا ! ..... خانم فانتستیک !
گنجشکان طلایی
با پدرانشان به من خندیدند-
امشب بیا
در لانه ام تخم بگذار
و مرا همچون مصرعی در تخمکت گرم کن
چتری برای تو
مرا به حجله گاه دخترکان خوشبخت
فرا بخوان
با ضرباهنگ دایره ای
تکرار می شوم
تکرار می شوم
بیتی چکیده ئ الماس
آه فرزندم !
چرا
تو را
تنها گذاشتم !

